خرید بک لینک
چه شد که سر نمیزنی ، به دفتر خیال من ؟در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.چه شد که سر نمیزنی ، به دفتر خیال من ؟جواب کوتهی بده ، به جزوه ی سوال منسر مداد قلب من ، شکسته بعد رفتنتچه شد تعهّدات تو ، به عشق در قبال منهمیشه عین و شین و قاف ، تمام مشق دفترماگر که پرورش دهی ، ثمر دهد نهال منسر کلاس فهم دل ، اگر که شیطنت کنمخودت بده عزیز جان ، تقاص و گوشمال منتراش باورم بیا ، که تا تراوشی کندخیال واژه پرورم ، ز طبع بی مثال منبه پاکن تبسّمی ، خطا و کینه پاک کنبه درس

برچسب: نویسنده: علی مرادیان تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:10

از راه میرسی و مرا تازه میکنی.

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

مانند یک بهار…. مانند یک عبور….


از راه میرسی و مرا تازه میکنی.

همراه تو هزار عشق از راه میرسد


وقتی تو میرسی…. در کوچه های خلوت و

برچسب: نویسنده: علی مرادیان تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:10

سلاااااااااااام عزیزم در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.بعد از سه سال دوباره اومدم برات بنویسم قسم به حضرت چشمت گناه خواهم کرد حریم قلب تو را قبله گاه خواهم کرداگر چه بنده ی دل بودنم خطاست ولیبه حکم عشق ، تو را پادشاه خواهم کردتمام زندگی ام اشتباه خواهم کرددوباره هجرت خورشید اگر فرا برسدبه لطف صبر شبم را پگاه خواهم کردحسود را به خدا رو سیاه خواهم کرددوباره میکده را روبرو خواهم کرد

برچسب: نویسنده: علی مرادیان تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:10

جان دلم

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

هیــچ چیز دلنشین تر از
این نیست که:

و "تـــو" با حوصله جواب بدهی...

برچسب: نویسنده: علی مرادیان تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:10

اجازه هست بگویم که دوستت دارم ?در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفه حرف از ته دلم بزنماجازه هست بگویم که دوستت دارمو پیش چشم تو اینجا کمی قدم بزنماجازه هست که در سایه تو بنشینمبه قول مردم ده زیر سایه دم بزنمشمارش نفست را به گوش من بسپار اجازه هست که موی ترا به هم بزنماجازه هست ترا سخت در بغل گیرمرها شوم ز خودم بال در عدم بزنماجازه هست صدایت کنم ترا عشقمبه پشتوانه تو آتشی به غم بزنم

برچسب: نویسنده: علی مرادیان تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:10

بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها مثل من فلک زده پیرند لحظه ها مثل من فلک زده مثل من غریب در جای جای هفته اسیرند لحظه هاانگار در نگاه تو تکثیر می شوندانگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها حالا منم و گریه بر این درد مشترک از زندگی بدون تو سیرند لحظه ها «بگذار تا مقابل روی تو بگذریم»پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها

برچسب: نویسنده: علی مرادیان تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:10

تمام راه با توامجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.تمام راه با توامبا تو پرندگان را تماشا می کنمبا تو زیر سایه ی درخت می نشینمبا تو تمام خستگی هایم را از تن بیرون می کنمحتی بر زانوان تو به خواب می رومراه که تمام می شودباز هم دلتنگ توامدلتنگ تمام آسمان و درختدلتنگ تمام پرنده های جهاندلتنگ بال های خیالیکه تو را به منکه مرا به تو می رساند

برچسب: نویسنده: علی مرادیان تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:10

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم

جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم تا دارمت نگاه به مردم نمی کنم در گیر و دار تلخ رسیدن به عشق حتی به جان خویش ترحم نمی کنم این فصل پا به ماه غمی ژرف گونه بود هرگز به این بهار تبسم نمی کنم من در بهشت عشق تو آدم شدم، ولی خود را خراب خوردن گندم نمی کنم ای بهترین بهانه برای نمردنم دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم

برچسب: نویسنده: علی مرادیان تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:10

عطر تو شعر بلندی است رها در همه سوجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟ مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو کاش یک باد به کشفت برساند ما را تو همانی که شبی پر هیجان می آیی تا فراری دهی از پنجره ها سرما را فال می گیرم و می خوانی و من می خندم بنشین چای بخور خسته نباشی یارا

برچسب: نویسنده: علی مرادیان تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:10

بیا عزیز دلم

جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.

بیا که موی تو را بر نسیم بُگذارم که درد و غصه و غم را ، عقیم بگذارم بیا عزیز دلم ! تا که باز با لبخند دوباره ، آخر اسم تو ، "میم" بگذارم اگر جنون منی ، لازم است بعد از این تو را مقابل عقل سلیم بگذارم من از دل تو نخواهم گذشت اگر حتی که سر به روی کلوخ و گلیم بگذارم بیا ، اگر تو نباشی ، دوباره مجبورم که نام وضعیتم را "وخیم" بگذارم

برچسب: نویسنده: علی مرادیان تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 8:10

صفحه بندی